از قديم گفتن با هر كي ميخواي شوخي كن ولي با ضعيفه جماعت شوخي نكن كه يه يهو رگ فمنيسمي اونا گل ميكنه ولي چاره اي نيست چون يه وظيفه به گردنم و اگه ماه و تو دست چپم و خورشيدم تو دسته راستم بذاري بازم بيخيا ل ضعيفه جماعت نميشم
توضيحات لازم:از خواهراي كه جنبه ندارن يا ناراحتي اعصا ب يا ناراحتيهاي ديگه دارن و سخت با واقعيت كنار ميان و بدش ميخوان ليچار بار بنده حقير كنن عاجزانه ميخوام كه برن و شر درست نكنن
دختران دانشجوي دانشگاه هاي دولتي و (ازاد) از سال 1 تا 4 :
1- اصولاً وقتي به آنها بگوييد باكلمه ي پسر جمله بساز مخشون هنگ ميكنه طولاني ترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه تا خانه مي باشد. در فاصله بين کلاسها نان و پنير دستپخت مادر را ميل ميکنند تا انرژي بگيرند.از لحاظ ظاهري هم كه سيبيل جزو اعضاي ثابت انهاست ابروهاي پر پشت خلاصه بگم سوژه خنده دانشجويان ترم بالايي هستن.توصيه به برادراي گلم اگه به دنبال دوست .... در بين اين اشخاص ميگردين واقعا متاسفم براتون چون اولا پا نميدن و اگه (يکي در هر 10 ميليون سال) يكيشون پا داد همه بهتون به چشمه يه همجنس باز نيگاه مكنن.
۲-با واژهbf آشنا ميشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نيستن ابروها نازک ميشودو سيبيل ناپديد!زیاد به دست شويي ميروند(ما که نفهمیدیم چرا) و بيشتر از معابر شلوغ و مملو از پسر عبور ميكنن روزايي كه كلاس ندارن به هواي كلاس جبراني ميرن دانشگاه به پسرا جزوه ميدن بطور تصادفي رو صفحه ي اول جزوه يه شعر عشقولانه با بيوگرافي كامل تا كد پستي خونشونو مينويسن تازه ميفهمن تا 4 جلسه ميتونن غيبت كنن
۳-پس از اينكه به چند پسر جواب منفي دادن با جمله هاي معروف(من اهل اين دوستيا نيستم و خوشم نمياد ومن قصد ادامه تحصيل دارم ومن نامزد دارم ....)بالاخره پا ميدن و گرفتار يه پسر خوش خطو خال ميشن ديگه كلاس نميرن اكثرا تو دست شويي مشغول ارايشن کردن هستن. به بوتيكها ي معروف بيشتر سر مي زنن. اسم مارکهای معروف حفظ میکنن اگه چاق باشن يه مانتو و شلوار 10 سايز كوچيكتر از خودشونو مي پوشن اگه قد كوتاه باشن يه سندل با ارتفاع متغير ميگيرن.تو روز نامه ها دنبال جراح دماغ با نازلترين قيميت ميگردن. معمولا دنبال كلاس خالي ميگردن مامور حراست اونارو با اسم كوچيك صدا ميكنه خيلي تابلو ميشوند!عاشق ميشوند! مورد سوءاستفاده قرار ميگيرند!مشروط ميشوند!!! ! در عشق شکست ميخورند بازهم مشروط ميشوند
4- دوباره آدم ميشوند.ديگر تابلو نيستند چون جوانان مستعد ديگري جاي آنها را ميگيرند. جاي جاي دانشگاه برايشان خاطره انگيز است مثل بچه آدم اين ترم درس ميخوانند ولي اين دفعه به دنبال تكيه گاهي براي اينده ميگردن با ديد باز به اطراف مينگرند و دنبال يك شخص به اصطلاح گلابي ميگردد تا حسابي انتقام 7 8 تاي قبلي رو ازين بگيرندو با چند بار دعوت شدن به تريا كلي احساس زرنگي ميكند و بعداز سالها فارغ ميشود و.........
بعد از دانشگاه: ازدواج ميکنند و رخت بچه ميشورند
|
+| نوشته شده توسط
رامتین در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385
|