سلام حال شما؟ من رامينم دانشجوي سال چهارم رشته متالورژي يكي ازدانشگاهاي ازاد (كه مختص بچهاي مستعد تهرانیه حتی اگه رو قله قافم که باشه) البته قرار بود دانشگاه شريف مكانيك بخونم ولي نميدونم چي شد امدم اينجا البته خدارو شكر اینجا عاليه و منو از لحاظ علمی ارضاء می کنه. نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم براتون بنویسم تا اونجا که یادمه همه انشاءهامو بغلدستیام می نوشتن الانم که دانشگاه میرم تا حالا یه خط جزوه ننوشتم.
قضیه از اینجا شوروع شد که شهره و اوازه من تو پیچوندن اسکول کردنو اسم گذاشتن رو دوستام به کمال رسید.
این قضیه هم از یه روز سرد زمستونیه سال ۱۹۸۵که من به دنیا امدم شوروع شد. از فامیل شنیدم که سه روزه بودم که پستونک بچه تخت بغلیمو از تو جیب من پیدا کردن و این اولین صفت من بود که از دوران طفولیت داشت در من روز به روز قوت می گرفت و من قافل از این مسئله به کارهای بد خودم ادامه میدادم.البته حق بدین من متوجه کارهای زشتم نبودم.
تا چشم رو هم گذاشتم دیدم ساعت ۷ صبح اول مهر ماه سال ۱۹۹۲ومتاسفانه یا خوشبختانه اقا رامتین رفته کلاس اول .محیط مدرسه خیلی لوسو بی معنی بود هیچ جذابیتی برام نداشت یکی از بچها الکی عر میزدن
یکی دستش تو دماغش بود یکی با یه اتوبوس فامیل اومده بود ربه ر عکس می گرفت یکی مامانش هی موز پوس میکند میریخت تو حولغومش شایدم چون روز اول مدرسه نه صبونه خوردم نه کسی اورده بودم مدرسه
دیدن این مناظر عجیب بود.تا اینکه زنگ خوردوهمه صف بستن منم ناخداگاه دیدم اول صف وایسادم (خدایی تصادفی بود)همونطور که سرم پائین بود صدای نخراشیده یکی بلند شد که داشت عربده می زد تا سرمو بلند کردمتا انجائی که یادمه یتیکه دماغ دیدم تمامه فاکتورهای یه دماغ گندرو داشت شیرین نیم کیلو می شد
من داشتم منفجر می شدم انجا بود که تازه مدرسه داشت برام جالب می شد و داشتم به قول معروف فیض
می بردم.و اینگونه شد که فهمیدم صفت اسکول کردن در من بطور غریزی ریشه زده و من از ان قافل بودم
تا اینکه تو.مدرسه با دو نفر از بچهای که گویا دماغ ناظم برای اونهام جالب بود اشنا شدم امین و داود
کاش به همینجا ختم می شد ولی دامنه دیدم وسیع تر شده بود و منو داود امین تشکیل یه مثلث رویایی دادیم
حالا دیگه غیر ناظم سوژهای زیادی داشتیم خشتک همیشه اویزونه بابای امین سر کچل بابای حسن و...
تا اینکه یه روز سرد زمستونیه دیگه رسید... ادامه دارد
رامتین
|
+| نوشته شده توسط
بروبچ در سه شنبه هفتم آذر 1385
|